مهدویت

مهدویت

مهدویت
مهدویت

مهدویت

مهدویت

مهدى موعود(عج) در نهج البلاغه:

مهدى موعود(عج) در نهج البلاغه:

حکمت 209خبر از ظهور حضرت مهدى (عج) (اعتقادى، سیاسى)

وَ قَالَ [علیه السلام] لَتَعْطِفَنَّ الدُّنْیَا عَلَیْنَا بَعْدَ شِمَاسِهَا عَطْفَ الضَّرُوسِ عَلَى وَلَدِهَا وَ تَلَا عَقِیبَ ذَلِکَ وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِى الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِینَ .

و درود خدا بر او ، فرمود : دنیا پس از سرکشی، به ما روى مى کند ، چونان شتر مادة بدخو که به بچه خود مهربان گردد.(سپس این آیه را خواند)"و اراده کردیم که بر مستضعفین زمین، منّت گذارده آنان را امامان و وارثان حکومت ها گردانیم".

 باتوجه به اینکه مجموعه « نهج البلاغه » از دیدگاه حدیث ، ادب و تاربخ از عالى ترین درجه اعتبار و سندیت برخوردار مى باشد ، وسخنان برگزیده باب مدینة العلم رسول الله ، امام امیرالمؤمنین (ع)دراین کتاب ، بیانگر اسلام راستین و برگردان شیوائى است ازقرآن کریم; این سؤال مطرح مى شود که موضوع مهدویّت در اسلام بطور کلى و انطباق آن با امام دوازدهم شیعه  « حجت بن الحسن العسگرى علیه السلام » از نظر « نهج البلاغه » چگونه و تا چه حد از واقعیت برخوردار و قابل قبول است؟به دیگر سخن ، آیا با چشم پوشى از همه آنچه در احادیث اسلامى و منابع تاریخى راجع به حضرت مهدى(ع) بازگو شده و بطور عموم در اختیار همگان ، به ویژه پژوهشگران و محققان سنى و شیعه قرار گرفته ، کتاب شریف « نهج البلاغه » تا چه اندازه بازگوى اصل مهدویّت ، و روشنگر مشخصات و ویژگیهاى حیاتى آن حضرت ، و ارائه دهنده نقش وجودى او در جهت سازندگى اسلامى مى باشد؟

کـوتاه سخن آنکه سخنان امام امیرالمؤمنین على(ع) در کتاب شریف « نهج البلاغه » بزرگترین سند اسلامى ، و حجتى است از طرف خدا بر همه مسلمانان جهان.اکنون یاد آورى این مطلب بجاست که موضوع مهدى منتظر در « نهج البلاغه » منشعب از دو رشته از سخنان امام امیرالمؤمنین على(ع) در این کتاب مى باشد.بدیگر عبارت ، مسأله مهدویت امام دوازدهم ، و ظهور حضرتش در آخر الزمان در کتاب « نهج البلاغه » از دو نظر قابل بررسى و داراى زمینه براى مطالعه و تحقیق است.نخست از دیدگاه ملاحم و پیشگوئیهاى امام(ع) که مواردى از آن ( امثال روى کار آمدن بنى امیه ، حکومت حجاج بن یوسف ، سقوط بنى امیه ، افتادن زمام امور به دست بنى العباس ، قیام زنج در بصره ، فتنه مغول و . . . ) در گذشته به وقوع پیوسته ، و موارد دیگر مربوط به آینده جهان است از قبیل خبر از ( ظهور ) حضرت مهدى(ع) و قیام جهانى آن بزرگوار ، که به خواست خدا ر آینده به وقوع خواهد پیوست.و از آن پس از دیدگاه مسائل امامت که باز سخنان امام(ع) پیرامون آن شامل دو بخش است;بخشى ویژه امامت و رهبرى اهل بیت و  . . .  از نظر کلى;و بخش دیگر ویژه امامت و رهبرى مطلقه و جهانى حضرت مهدى(ع) بخصوص.این بحث بیارى خدا ، و استعـانت از مقام والاى ولایت ، در فرصتى بسیار کوتاه تنظیم گردیده; و مایه نهایت  خوشحالى نویسنده است که محتواى آن با دقّت مورد  توجه صاحب نظران ارجمند قرار گرفته ، وبه حکم: « فَذَکِّـرْ فَإِنَّ الذِّکْرى تَنفَعُ الْمُؤمِنِـین » موارد نقص و اشتباهش را تذکر دهند تا در فرصت چاپ مجدد ، ترمیم ، و مؤمنان را سود بخشد.

 پیشگوئیهاىامام امیرالمؤمنین على بن ابى طالب(ع)درباره حضرت مهدى(ع)

 خطبه 100:

 « وخلَّف فینا رایةَ الحقِّ ، مَن تَقدَّمها مَرق ، و مَن تَخلَّف عَنها زَهق ، و مَن لَزِمها لَحَق ، دلیلُها مَکیثُ الکَـلام ، بَطـِىءُ القِیام ، سَریعٌ إذا قَام ، فإذا أنتُم أَلَنتم لَه رِقابَکم ، و أَشَرتم إلیه بِـأَصابِعِکم جاءَهُ المَوتُ فذَهَب بِه فَلَبِثتُم بَعدَه ماشاءَ اللهُ ، حتَّى یُطلِعَ اللهُ لَکم مَن یَجمَعُکم ، و یَضُـمُّ نَشرَکم ، فلاتَطمَعوا فِى غَیرِ مُقبِل ، و لاتَیأَسُوا مِن مُدْبِر ، فإنَّ المُدْبرَ عَسى أن تَزِلَّ بِهِ إِحدَى قائِمَتَـیْهِ ، و تَثبُتَ الأُخرَى ، فَتَرجِعَا حتَّى تَثْبُـتا جَمِیعاً »

او ( پیامبر ) پرچم حق را برافراشت و در میان ما به یادگار گذارد; آن کس که از زیر سایه این پرچم پاى پیش نهد از شریعت اسلام خارج گردد; و آن کس که از پیرویش سر باز زند به هلاکت رسد; و سرانجام کسیکه زیر سایه این پرچم به پیش رود راه سعادت پیموده و به آن دست یابد.پرچمدار این پرچم با شکیبائى و آرامش سخن گوید; و با کندى و تأنى در اجراى کارها بپا خیزد; امّا چون بپا خواست بسى شتاب کند تا به پیروزى نهائى رسد; پس آنگاه که سر در گرو فرمانش نهادید ، و با سرانگشت به سویش اشاره کردید ، دوران او سپرى شده و مرگش فرارسد.از آن پس ناگزیر مدتى که مشیت الهى اقتضاء کند در انتظار بسر برید ، آنگاه خداوند شخصیتى را برانگیزد تا شما را ( که به اختـلاف و جـدائى گرائیده اید ) جمع کند و پراکندگى شما را سر و سامان بخشد. پس به کسیکه ( چیزیکه ) رو نکرده دل مبندید; و از آن که رو گردانده ناامید مشوید.آگاه باشید که آل محمّد صلَّى الله علیه و آله همانند ستارگان این گنبد مینا باشند; آن هنگام که یکى از آنها غروب کند دیگرى بدرخشد.گوئى چنان است که در پرتو آل محمد(ص) نعمتهاى الهى را بر شما فراوان و تمام شده مى بینم; و آنچه را که آرزویش را در دل مى پروراندید بدان دست یافتید.ابن ابى الحدید مى نویسد:امام این خطبه را در سومین جمعه زمامدارى خود ایراد فرمود; و ضمن آن به مطالبى پیرامون احوال خود اشاره کرد.سپس همچون دیگر شارحان ، بى چون و چرا هدف از ایراد این خطبـه را پیشگـوئى از مهـدى و توصیف آن حضرت دانسته و مى گوید: شخصى را که خدا برمى انگیزد از اهل بیت است; و این سخن اشاره به مهـدى آخرالزمان مى باشد و در نزد ما ( اهل تسنن ) غیر موجود است و از این پس وجود پیدا خواهد کرد; و به عقیده امامیه اکنون موجود مى باشد.اکنون لازم است که درباره « و لاتَیأَسُوا مِن مُدْبِر » توضیح دهیم که معنى آن این است که از کسیکه روگردانده مأیوس و ناامید مشوید; و مصداق آن غیبت حضرت مهدى(ع) و روگردانى آن حضرت از تصدّى ریاست و زعامت ظاهرى باشد ، تا هنگام ظهور.ولى ابن ابى الحدید به خاطر فرار از رفتن زیر بار ولادت آن بزرگوار و غیبتش به دست و پا افتاده ، و خواسته است وانمود کند لازمه « مُدْبِر » بودن ، موجود بودن است ، و در صورت عدم تولّد و موجود نبودن ، تعبیر به ادبار و روگردانى غلط است و مفهوم معقولى ندارد.آنگاه کلمه « و لاتَیأَسُوا مِن مُدْبِر » را این چنین معنا مى کند که هرگاه این مهدى از دنیا رفت و فرزندانش را بجانشینى برگزید و کار یکى از آنها به اضطراب و ناپایدارى گرائید ، پس مأیوس نشوید و به شکّ نیفتید و نگوئید شاید ما در پیروى اینان دچار اشتباه شده ایم ، زیرا . . .اکنون این گونه بیراهه روى در تفسیر کلام روشن امام(ع) را ، جز به مخالفت با واقعیات وتعصب مذهبى ، بر چه چیز مى توان تطبیق کرد؟! جوابش به عهده خود خوانندگان است و نیازى به توضیح ندارد. 

  خطبه 138:

 « یَعطِفُ الهَوى عَلَى الهُدى ، إذا عَطَفُوا الهُدى عَلَى الهَوى ، و یَعطِفُ الرَّأىَ عَلَى القُرآنِ ، إذا عَطَفُوا القرآنَ على الرَّأىِ ، حتَّى تَقُومَ الحَربُ بِکم عَلى ساق ، بادِیاً نَواجِذُها ، مَملُوءَةً أَخْلافُها ، حُلْواً رَضاعُها ، عَلْقَماً عاقِبَتُها »او هواى نفس را به هدایت و رهنمود الهى بر مى گرداند ، آن هنگام که مردم هدایت الهى را به خواسته هاى نفسانى بر گردانده اند.و آنگاه که مردم قرآن را تفسیر به رأى کنند او آراء و نظریات را به قرآن گرایش دهد.ابن ابى الحدید پیرامون این فراز سخنان امام على(ع) مى گوید:این کلام اشاره به امامى است که خداوند او را در آخرالزمان به وجود مى آورد و همو باشد که در روایات و آثار به او نوید داده شده است ; و مقصود از گرایش به قرآن ، لغو احکام صادره از روى رأى و قیاس ، و منع از عمل بر طبق گمان و تخمین ، و جایگزین کردن عمل بر طبق قرآن است.بدین ترتیب ابن ابى الحدید به پیشگوئى امیرمؤمنان(ع) از ظهور و قیام حضرت مهدى(ع) ، و نقش او در حاکمیت هدایت الهى و قرآن بجاى هوى و هوس و رأى و قیاس ــ که روش عقیدتى و فقهى اهل تسنن به ویژه فرقه حنفى را تشکیل مى دهد ــ اعتراف نموده ، اما زیر بار ولادت حضرت از پیش نرفته ، و خاطر نشان مى کند که بعداً متولّد خواهد شد. و این ادعا در مقدمه کتاب مردود گردید.اما آنچه ما خود از کلام امیرالمؤمنین على(ع) مى فهمیم این است که به طور کوتاه مى گوئیم:برنامه کار و سازمان حکومت آن امام بزرگوار و موعود اسلام ، همچون زمامداران جهان ، متکى بر هوى و هوس ، و دین سازى و زورگوئى و قوانین تحمیلى نیست; بلکه بر اساس رشد عقلى و پیشرفتهاى علمى است ، که در سایه هدایت قرآن و تعالیم عالیه اسلام و رهبرى حضرتش پایه گذارى مى شود.همانطوریکه پیامبر عالیمقام اسلام(ص) ، در پرتو قرآن و دستورات اسلام ، در مدت کوتاهى روح ایمان ، یکتاپرستى ، نوعدوستى ، عدالت ، رفاه ، نظم و امنیّت همه جانبه ، و علم و دانش را جایگزین عقاید شرک آمیز مذاهب باطل ، رذائل اخلاقى ، انواع تبعیضات و تجاوزات ، فقر علمى ، و دیگر چیزها نموده ، و سرانجام وضع نکبت بار زندگى جاهلى را از ریشه دگرگون ساخت ; و عالیترین راه و رسم زندگى و کسب سعادت را به مردم آموخت ; و درهاى ثروت مادى و معنوى را بر روى آنان گشود.

و امام(ع) در فراز بعد چنین خاطر نشان مى فرماید که:رویدادها وحوادث بدانجا منتهى مى شود که جنگ همه را به پا خیزاند ، و همانند حیوان درنده اى که در موقع حمله دهان خود را براى دریدن شکار و بلعیدن آن ، تا آخرین حد باز مى کند به شما نیشخند زند; پستانهاى آن از شیر پر گشته; مکیدن شیر آن بس شیرین است ، و سرانجام بس زهرآگین.آرى ، همانطور که دیدیم و مى بینیم ، در آغاز جنگ ، نوعاً غنائم جنگى و موفقیتهائى نصیب جنگجویان مى شود; و به امید بهره بیشتر و پیروزى کامل جنگ به ذائقه آنها شیرین مى آید ، آنچنانکه هریک از طرفین طرح آتش بس طرف دیگر را نمى پذیرد; اما پایان شوم جنگ ، کشتار ، ویرانى ، معلولین فراوان ، بیماریهاى روحى و جسمى ، غارت اموال ، تجاوز به نوامیس ، و انواع بدبختى ها است که کام جنگ افروزان و ملل جنگ زده را تلخ مى کند.هم اکنون نمونه آشکار آن را در جنگ خائنانه و تحمیلى عراق و ایران به چشم خود مى بینیم که انواع کمکهاى نظامى و سلاحهاى جنگى است که با پولهاى سعودى و همکاران خود فروخته اش از طرف مصر ، اردن ، اسرائیل ، آمریکا ، شوروى و فرانسه سرازیر عراق مى شود; و مسلمانان فریب خورده یا خود فروخته بعثى و مرتد را به ادامه جنگ علیه اسلام و مسلمانان ایران تشجیع مى کند.چنانکه جنگ اعراب و اسرائیل در رمضان ، جنگ مسیحیان لبنان با مسلمانان این کشور در چهار سال پیش ، و حمله فعلى اسرائیل به لبنان ، و کشتار بى رحمانه و بى حد و حساب مسلمانان این سرزمین هم نمونه هاى دیگرى از پیشگوئیهاى امام امیرالمؤمنین على(ع) است.امام(ع) این چنین سخن را ادامه مى دهند که:« أَلا وَ فِى غَد ــ و سَیأْتى غَدٌ بِما لا تَعرِفوُن ــ یَأخُذُ الْوَالِى مِن غَیرِها عُمَّالِها عَلى مَساوِىءِ أَعْمَالِها ، و تُخرِجُ لَهُ الأَرضُ أَفالِیذَ کَبِدِها ، و تُلقِى إِلَیهِ سِلماً مَقالیدَها ، فَیُریکم کیفَ عَدلُ السِّیرةِ ، وَ یُحیِى مَیِّـتَ الکِتابِ و السُّـنَّةِ »آگاه باشید ، در فردا ـ فردائى که از آمدنش و آنچه همراه دارد نا آگاهید ـ والى و زمامدار ( با این ویژگى که بر اساس وراثت از حکومت هاى قبل ، یا بند و بست با گروهها و احزاب چپ و راست ، یا سرسپردگى به استعمارگران شرق و غرب روى کار نیامده ) ;کارفرمایان و عمال آن حکومتها را بحسب تجاوزات و خیانتهائى که مرتکب شده اند ، محاکمه نموده ، به کیفر رساند; و زمین پاره هاى جگر خود را براى او بیرون آورد ، و از روى تسلیم و فروتنى کلیدهاى خود ( اختیار گوشه و کنار جهان ) را به سوى او اندازد; و آنگاه او روش زمامدارى و آئین دادگسترى پیامبر را به شما نشان دهد ، و آثار مرده و فراموش شده کتاب و سنّت را دگر بار زنده ، و به اجراء و گسترش در آورد.ابن ابى الحدید در ذیل این فراز نوشته است:« أن الوالى یعنى امام الذى یخلقه الله تعالى فى آخر الزمان »بدون شک مقصود از والى در این عبارت امامى است که خداوند او را در آخر الزمان خلق خواهد کرد.کلمه « أفـالیذ » جمع « افلاذ » جمع « فلذ » بـه معنى پاره جگر است ، و این کنایه از گنج ها و ذخائر زیر زمینى امثال طلا ، نقره ،  الماس ، نفت ، و غیره است که براى قائم به امر ( زمامدار ) آشکار خواهد شد; و در بعضى از تفاسیر کلام خداوند ، « وَ أَخرَجَتِ الأَرضُ أَثقَـالَها »([1]) به همین موضوع تفسیر شده است.آنگاه گوید: این مطلب در روایتى با تعبیر « و قائت له الارض أفلاذ کبدها »([2]) آمده ، که معناى آن چنین است: « زمین پاره هاى جگر و ذخائر خود را به خارج پرتاب خواهد کرد. »نیز ابن اثیر پیرامون لغت « فلذ » گوید: از اخبار سـاعت جمله « و تقـىء الارض أفلاذ کبدها » است; و معنـاى این جمله آنست که زمین گنجهاى نهفته خود را خارج مى کند ; و همانند این کلام است آیه: « وَ أَخرَجَتِ الأَرضُ أَثقَـالَها »([3]).

و علامه قندوزى نیز این فراز از کلام امیرالمؤمنین(ع) را تحت عنوان « فى ایراد الکلمات القدسیة لعلى کرم الله وجهه ، التى ذکرها فى شأن المهدى فى کتاب نهج البلاغه » آورده است([4]).و حاکم در « مستدرک » به نقل از مجاهد از ابن عباس آورده که گفت:و اما مهدى آنست که پر مى کند زمین را از عدالت ، همچنانکه پر شده باشد از ستم; و در این موقع چهارپایان و درندگان در امنیت بسر خواهند برد; و زمین پاره هاى جگرش را بیرون اندازد.مجاهد پرسید: پاره هاى جگر زمین چیست؟ابن عباس پاسخ داد: قطعاتى همانند ستونهائى از طلا و نقره([5]).        

خطبه 150:

 « . . . یا قومِ هذَا إِبانُ وُرودِ کُلِّ مَوعُود ، و دُنُوٍّ مِن طَلعةِ مَا لاَ تَعرفُون. أَلا و إِنَّ مَن أَدرکَها مِنَّا یَسرِى فِیهَا بِسِراج مُنِیر ، و یَحذُو فِیهَا عَلَى مِثالِ الصَّـالِحِین ، لِیَـحُلَّ فِیهَا رِبقاً ، و یُعتِقَ فِیهَا رِقَّاً ، و یَصدَعَ شَعْباً ، و یَشعَبَ صَدعاً ، فِى سِترِة عَنِ النَّاس ، لاَ یُـبصِرُ القَائِفُ أَثَرَهُ ، وَ لَو تَابَعَ نَظَرَهُ . . . »اى مردم اکنون هنگام فرا رسیدن فتنه هائى است که به شما وعده داده شده; و نزدیک است برخورد با رویدادهائى که حقیقت آن بر شما ناشناخته و مبهم خواهد بود.دانسته باشید آنکس که از طریق ما ( مهدى موعود منتظر ) به راز این فتنه ها پى برد و آن روزگار را دریابد ، با مشعل فروزان هدایت ره بسپرد ، و به سیره و روش پاکان و نیکان ( پیامبر و امامان معصوم علیهم السلام ) رفتار نماید ، تا در آن گیر و دار گره ها را بگشاید ، و بردگانِ در بند ظلم و خودخواهى و ملّت هاى اسیر استعمار را از بردگى و اسارت برهاند ، توده هاى گمراهى و ستمگرى را متلاشى و پراکنده سازد ، و حق طلبان را گردهم آورد ، و بدیگر عبارت تشکیلات کفر و ستم را بر هم زند و جدائى و تفرقه اسلام و مسلمانان را تبدیل به یکپارچگى نموده و سامان بخشد.این رهبر ( مدتها بلکه قرنها ) در پنهانى از مردم بسر برد و هر چند دیگران کوشش کنند تا اثرش را بیابند ، نشانى از رد پایش نیابند.در این هنگام گروهى از مؤمنان براى درهم کوبیدن فتنه ها آماده شوند ، همچون آماده شدن شمشیر که در دست آهنگر صیقل داده شده.همینان چشمانشان به نور و فروغ قرآن روشن گردد ، موج با شکوه تفسیر قرآن در گوش دلشان طنین انداز شود ، شامگاهان و صبحگاهان جانشان از چشمه حکمت و معارف الهى سیراب گردد.ابن ابى الحدید پیرامون این سخن مى گوید:جمله « و دُنُوٍّ مِن طَلعةِ مَا لاَ تَعرفُون » کنایه از پیش آمدهاى مهم و رویدادهاى بى سابقه از قبیل دابة الارض([6]) ، دجال ، فتنه ها و کارهاى خارق العاده و وهم انگیز او ، ظهور سفیانى ، و کشتار بیش از حد مردم است.آنگاه مى نویسد:امام با ایراد جمله « أَلا و إِنَّ مَن أَدرکَها » بذکر مهدى آل محمد(ص) پرداخته که از کتاب و سنّت پیروى مى کند.و جمله « فِى سِترة عَنِ النَّاس » بیانگر موضوع پنهانى و غیبت این شخصیت والا مقام مورد اشاره است.سپس مى گوید:این موضوع امامیه را در عقیده مذهبى ( ولادت حضرت مهدى(ع) ) سودى نبخشد; هرچند که پنداشته اند سخن امام تصریح به گفته آنها درباره غیبت مهدى است; زیرا جایز است که خداوند این چنین امامى را در آخر الزمان بیافریند و مدتى در پنهانى بسر برد ، و داراى مبلغین و نمایندگانى باشد که دستورات او را به اجرا در آورند ، و از آن پس ظهور نماید و زمام کشورها را بدست گیرد و حکومتها را زیر سلطه خود درآورد و جهان را مسخر فرماید.([7] )اکنون توجه خوانندگان رابدین نکته جلب مى نماید که ابن ابى الحدید از یکسو انطباق کلام امیرالمؤمنین(ع) را بر عقیده شیعه درباره حضرت مهدى حجة بن الحسن العسکرى(ع) و ولادت و زنده بودن آن بزرگوار باور نکرده و رد مى کند; و از سوى دیگر جایز و ممکن مى داند که حضرت مهدى(ع) پس از بدنیا آمدن ، مدتى را در حال غیبت و پنهانى بسر برد ، و نمایندگان و مبلغین از طرف حضرتش به وظائف محوله دینى پردازند ; آنگاه ظهور کند و رسماً مشغول به کار گردد.بدون شکّ این نظریه جز تعصّب ولقمه دور سر گردانیدن ، توجیه دیگرى نمى تواند داشته باشد ;چه اگر ممکن باشد که آن حضرت بعد از بدنیا آمدن غایب گردد و . . . پس همان نظریه اى را ارائه داده است که شیعه مى گوید ، منتها با یک اختلاف غیر اساسى ;و آن اینکه شیعه معتقد به ولادت امام زمان در سال 256 هجرى است ، و این اعتقاد مبتنى بر دهها حدیث از ناحیه امامان معصوم علیهم السَّـلام ، و اعترافات بیش از یکصد نفر از مورخان و دانشمندان اهل تسنن است که در مقدمه بدانها اشاره شد.نیز علامه قندوزى در باب 74 « ینابیع المودّة » این فراز از کلام امام را بعنوان مهدى موعود اسلام و مورد نظر شیعه ایراد نموده است.

خطبه 152:

 « وَ قَد طَلـَعَ طَالِعٌ ، وَ لَمـَعَ لاَمِعٌ ، وَ لاَحَ لاَئِحٌ ، وَ اعتَدَلَ مَائِلٌ ، وَ استَبدَلَ اللهُ بِقَوم قَوماً ، وَ بِیَـوم یَوماً ، وَ انتَـظَرْنَا الْغِیَرَ إنْتِظَارَ الْمـُجدِبِ الْمـَطَرَ. وَ إِنَّمـَا الأَئِمـَّةُ قَوَّامُ اللهِ عَلى خَلْقِهِ ، وَ عُرَفَاؤُهُ عَلى عِبَادِهِ. . .  »طلوع کننده اى طالع شد; و درخشنده اى بدرخشید; و آشکار کننده اى آشکار گردید; و آنچه به انحراف گرائیده بود به حق و اعتدال برگشت; و خداوند گروهى را به گروهى تبدیل ، و روزى را در برابر روزى قرار داد.جز این نیست که امامان ( بر حق ) پاسداران الهى بر خلق خدا هستند ، و آگاهان مراقب از طرف او بر بندگانش; کسى به بهشت نخواهد رفت مگر اینکه آنان را بشناسد; و هیچکس به دوزخ نخواهد رفت جز آنکه پیشوایان ( بر حق ) را انکار کند ، و آنها او را جزو پیروان خود ندانند.ناگفته پیدا است که مقصود از این سخن ــ که شرط رفتن به بهشت را شناخت امامان ، و مایه رفتن به جهنم را نشناختن امامان(ع) و انکار آنان اعلام نموده ــ شناختن و نشناختن امامان دروغین و پیشوایان ظلم و گمراهى نیست.بنابراین متصدیان امر خلافت قبل از على(ع) ، و معاویه ها و یزیدها و مروان ها و عبدالملک ها و هشام ها از بنى امیه ، و سفاح ها و منصورها ، و هرون ها و مأمون ها و متوکل ها و معتمدها و دیگران از بنى العباس (  که سراسر عمرشان به کشتار اهل بیت پیامبر(ص) ، و قتل و غارت مؤمنین و سادات ، و پر کردن زندانها از افراد بیگناه ، و راه انداختن مجالس شراب و قمار و زنا و هتک اسلام ، و انواع جنایت طى گردید ) کسانى نبودند که شناخت آنها شرط سعادت و نشناختنشان مایه گرفتارى باشد.آرى اگر مقصود از این کلام ، افراد نامبرده باشد ، زمامداران خائن کشورها و مناطق مسلمان نشین و نوکران خود فروخته استعمار نیز دست کمى از آنان نداشته ، و باید آنها هم معرفتشان مایه سعادت و عدم شناختشان مایه جهنم باشد; و این مطلبى است که هیچ مسلمان عاقلى زیربار آنها نمى رود.چنانکه هدف از شناسائى امامان راستین ، تنها شناختن نام آنها و نام پدرانشان و اطلاع بر تاریخ ولادت و درگذشتشان نیست.بلکه هدف اصلى از این وظیفه بزرگ اسلامى شناختن امام است با ویژگیهاى علمى و سیره اخلاقى ، اجتماعى ، سیاسى ، و دیگر شؤون شخصى و امامتى ، و اعتراف عقیدتى و عملى بمقام ولایت او.و مقصود از شناخت آنان مردم را ، شناختن بعنوان شیعه و در خط پیروى آنان بودن است; و این درست همان معرفت و شناسائى طرفینى مایه رفتن به بهشت و رهائى از جهنّم است.

اکنون با توجه به جملات « إِنَّمَـا الا َئمَّةُ قَـوَّامُ اللهِ عَلى خَلْقِـهِ ، وَ عُرَفاؤُهُ على عِبادِه » به این نکته پى خواهیم برد که باید در هر عصر و دوره اى از اعصار و دورانهاى اسلامى کسى وجود داشته باشد که تحت عنوان « امام » و « پیشوا » قائم بر خلق خدا و مراقب بر بندگان او باشد. این حقیقتى است غیر قابل انکار که جز بر اساس عقیده شیعه درباره دوازده امام و تولد و حیات امام دوازدهم ، بر هیچ فرقه اى از دیگر فرق اسلامى ( چه شیعه و چه سنى ) منطبق نخواهد شد.بدین ترتیب تنها کسیکه در طول حدود ده قرن و نیم گذشته تا کنون و بعداً هم تا عصر انقلاب جهانى اسلام مى تواند از بین اقشار و توده هاى مختلف اسلامى ، مصداق بى چون و چراى سخن امام امیرالمؤمنین(ع) باشد همانا حضرت بقیة الله الأعظم ، مهدى منتظر ، حجة بن الحسن العسکرى(عج) باشد ، که گذشته از شیعه ، بیش از یکصد و بیست نفر از بزرگان علماى اهل سنت و مراجع درجه اول حدیثى ، تاریخى ، و ادبى آنها اعتراف به ولادت و غیبت و نیز قیام جهانى حضرتش در آینده نموده اند.آرى، او هم اکنون در هر کجا که هست به وظیفه قائمیت برخلق خدا مشغول ، وبه گفته محقق طوسى علیه الرحمة: « وجوده لـطف ، و تصرفه لـطف آخر ، و عدمه منّا »اصل وجودش لطف است ، و دخالتش در امور لطفى دیگر ، و عدم تصرف یا غیبتش از ناحیه ماست.

 

خطبه 182:

« . . . قَد لَبِسَ لِلحِکمَة جُنَّـتَها ، وَ أَخَذَها بِجَمِیعِ أَدَبِها مِنَ الإِقبَالِ عَلَیهَا وَ المَعرِفَةِ بِها ، وَ التَّـفَرُّغِ لَها ، فَهِى عِندَ نَفسِهِ ضَالَّـتُهُ الَّتِى یَطلُبُها ، وَ حَاجَتُهُ الَّتِى یَسأَلُ عَنهَا.فَهُوَ مُغتَرِبٌ إِذَا اغْتَرَبَ الإِسلامُ ، وَ ضَرَبَ بِعَسِیبِ ذَنَبِه وَ أَلصَقَ الأَرضَ بِجِرَانِهِ ، بَقِیَّـةُ مِن بَقَایَا حُجَّتِهِ ، خَلِیفَةٌ مِن خَلائِفِ أَنبِیَائِهِ »همانا زره دانش را بر تن پوشانده ، و آن را با تمام آداب و شرائطى که مى باید ــ چون توجه به شناسائى و فراغت بال از سرگرمى به غیر آن ــ پس حکمت گمشده او باشد که پیوسته در جستجوى آن است و خواسته اوست که در تعقیبش پرس و جو مى کند.آن زمان که اسلام به غربت گراید و ( همانند شترى که رنجور و از راه رفتن باز مانده دم خود را حرکت دهد و سینه بر زمین چسباند ) حرکت و سازندگى خود را از دست بدهد ، و او ( حضرت مهدى(ع) ) به غربت و پنهانى به سر برد ( تا موقعى که از طرف خدا مأمور به قیام گردد و اسلام را از غربت و فراموشى و حالت بى تفاوتى مردم برهاند ) .او باقیمانده اى است از حجتهاى خدا و خلیفه ایست از خلفاى پیامبران.ابن ابى الحدید پیرامون این فراز از سخن امیرمؤمنان(ع) نوشته است:این گفتار را هر گروهى بر اساس عقیده خود تفسیر کرده اند. شیعه امامیه گمان کرده اند که مقصود از این شخصیت ، مهدى منتظر مى باشد.آنگاه به ایراد نظر صوفیه اهل تسنن و فلاسفه و دیگر همفکران خود ـ که هیچ یک نه مستند بدلیل عقلى است نه نقلى ـ پیرامون این فراز از سخن امام پرداخته و گوید:به نظر من بعید نیست که مراد از این شخصیت ، قائم آل محمد در آخر وقت باشد ، هنگامیکه خداوند او را بوجود آورد ، هر چند که ألآن موجود نیست; زیرا در این کلام دلیلى بر وجود او نباشد; و اتفاق همه فرق اسلامى بر این است که ( عمر ) دنیا و تکلیف مردم جز با ظهور و قیام او پایان نخواهد یافت.([8])اکنون توجه به این نکته لازم است که شارح معتزلى ، نخست برداشت شیعه از کلام امیرالمؤمنین(ع) را با تردید نقل کرده ، لیکن چون برگفته هاى صوفیه و فلاسفه و اصحاب خود دلیل قانع کننده اى نیافته ، ناگزیر تن به عقیده شیعه و صحت برداشت آن از سخن امام(ع) داده ، و صریحاً اعتراف به پیشگوئى آن حضرت از وجود مهدى و قیام جهانى او کرده است; اما درباره ولادت و حیات حضرتش تشکیک نموده ، مى گوید:

در این کلام چیزى که در حـال حاضر دلیل بر وجود او باشد به نظر نمى رسد.بدیهى است که این سخن از مثل ابن ابى الحدید ، با مقام فضلى که داشته ، جز به انکار حقایق و مخالفت از روى تعصّب با شیعه ، به چیز تفسیر نمى شود.زیرا امیرمؤمنان(ع) درصدد معرفى اصل موضوع مهدى در اسلام و نقش وجودى او پس از ولادت و دیگر مراحل حیاتى آن موعود الهى بوده اند ، نه در مقام خبر دادن از ولادت و موجود بودن کسى که بیش از دو قرن بعد از حضرتش ولادت یافته ، تا در کلامش اشاره اى به موجودیت او باشد ، و ابن ابى الحدید ( بدون توجه به واقعیت تاریخ حضرت مهدى(ع) ) از آن اشاره بفهمد که مهدى در قرن هفتم زنده و موجود است ، و الا منکر ولادت و حیات او گردد. »([9] )یعنى اسلام را با کمال آرامش و با تمام ابعاد پیاده و گسترده مى کند.نیز نعیم بن حماد در « فتن » ــ بنا به نقل سید بن طاووس([10]) ــ از پیامبر آورده که فرمود:« مهدى گنجها را استخراج مى کند و اموال را تقسیم. »آنگاه فرمود: « یُلقـِى الإِسلاَمَ بِجـِرانِهِ »


 

خطبه 187:

 « أَلا بِأبى وَ أُمّى هُم مِن عِدَّة أسمائُهُم فِى السَّماءِ مَعرُوفَةٌ وَ فِى الأَرضِ مَجهُولَةٌ.أَلاَ فَتَوَقَّـعُوا مَا یَکُونُ مِن إِدبَارِ أُمُورِکُم ، وَ انقِـطَاعِ وُصَلِکُم وَ استِعمَالِ صِغَارِکُم.ذَاکَ حَیثُ تَکُونُ ضَربَةُ السَّیفِ عَلَى المُؤمِنِ أَهوَنُ مِنَ الدِّرهَم مِن حِلِّهِ ، ذَاکَ حَیثُ یَکونُ المُعـطَى أَعظمَ أَجرًا مِنَ المُعـطِى. ذَاکَ حَیثُ تَسکَرُونَ مِن غَیرِ شَراب ، بَل مِنَ النِّعمَةِ وَ النَّعِیم ،  وَ تَحلِفوُن مِن غَیرِ اضطِرَار ، وَ تَکذِبُونَ مِن غَیرِ إِحرَاج . ذَاکَ إِذَا عَضَّکُمُ البَلاَءُ کَمَا یَعَضُّ القَتَبُ غَارِبَ البَعِیرِ . مَا أَطوَلَ هذَا العَنَاءَ ، و أَبعَدَ هذَا الرَّجَاءَ »هان ، پدر و مادرم به فدایشان باد; آنها گروهى باشند که نامهایشان در آسمان نزد فرشتگان معروف است ولى در زمین ناشناخته اند; آگاه باشید شما آماده عقبگرائى امور خویش و گسیختگى پیوندها و روى کار آمدن کوچکان ( خردسالان ، نالایقان دون همت ) خویشتن باشید.ابن ابى الحدید مى نویسد:« الامامیه تقول هذه العدة هم الائمة الاحد عشر من ولده(ع) ; و غیرهم یقول انه عنى الابدال الذین هم أولیاء الله فى الارض . . .  »امامیه گویند: این عده امامان یازده گانه از فرزندان آن حضرت(ع) هستند; و دیگران مى گویند: مقصود حضرت از این کلام أبدالند که أولیاء خدا در زمین هستند; و ما پیش از این درباره قطب و ابدال بوضوح سخن گفته ایم.آنگاه مى گوید:سخن آن حضرت که مى فرماید: « نامهاى آنان در آسمانها معروف است » یعنى فرشتگان معصوم آنها را مى شناسند و خداوند اسماء آنان را به ایشان اعلام نموده است.و اینکه فرموده: در زمین ناشناخته اند یعنى در نظر توده صمردم ( که ) بخاطر استیلاء و نفوذ گمراهى بر اکثریت آنان ( امامان بر حق را نمى شناسند یا نسبت بدانها بى تفاوتند ).در اینجا توجه خوانندگان را به ایـن نکته معطوف مى داریم  که: ابن ابى الحدید ، تفسیر عبارت امیرمؤمنان(ع) به امامان یازده گانه را به شیعه نسبت داده ، و تفسیر آن به ابدال و اولیاء در زمین را به دیگران; ولى خود اظهار نظرى نکرده; زیرا گویا بدین مطلب توجه داشته است که این چنین تعبیرى از ناحیه امام امیرمؤمنان(ع) درباره یک عده ــ هرچند اولیاء خدا باشند ــ اما بى نام و نشان و بدون هیچگونه نقش و مسؤولیتى ، به دور از حقیقت و غیر قابل قبول است.بویژه آنکه موضوع ابدال و اقطاب ، ساختگى و فاقد ریشه اسلامى ، و یک عقیده صوفیانه و عوام فریبانه است که همچون اصل تصوف ، از پدیده هاى عقیدتى اهل تسنن سرنخ گرفته ، و ترکیبى از مسیحیت یونان و زردشتى گرى ایران ـ قبل از اسلام ـ و بودائى هند مى باشد.در حالى که تفسیر شیعه در مورد امامان معصوم علیهم السّلام ـ که به موجب آثار علمى و حدیثى باقیمانده از آنان ، بزرگترین نقش حمایت از اسلام ، و سازندگى علمى و عملى جامعه اسلامى را بر عهده داشته و دارند ـ امرى است معقول و بر اساس منطق اسلامى.اکنون مى پردازیم به ترجمه بقیه کلام امام(ع) که مى فرماید:این ماجرا هنگامى به وقوع خواهد پیوست که تحمل انسان مؤمن در برابر ضربات شمشیر آسان تر باشد از بدست آوردن درهمى از راه حلال.و هنگامى خواهد بود که اجر و ثوابِ گیرنده از دهنده بیشتر است ، چه دهنده از محل درآمد حرام و یا از روى ریا و خودنمائى و ولخرجى مى بخشد ، در حالیکه گیرنده در جهت وظیفه شرعى و یا از روى اضطرار در راه حفظ جان خود و عائله اش مصرف مى کند.این در موقعى باشد که ( شما مسلمانان ) مست مى گردید اما نه با شراب ، بلکه بعلت فراوانى نعمت; و سوگند مى خورید أما نه از روى ناچارى; دروغ مى گویید اما نه از روى حرَج و ناگزیرى.این در وقتى خواهد بود که بلاها و مصیبت ها ـ همانند بارى گران که بر گرده شتر نهاده شده و سنگینى جهاز پشت آنها را مجروح نماید ـ بر شما فشار آورد.آه ، این گرفتارى و سختى چه طولانى است! و امید رهائى از آن چه دور !چون این فراز از کلام امام بیانگر حوادث ، انحطاط اخلاقى ، و مشکلات زندگى پیش از ظهور مى باشد که مایه امتحان مردم ، و از شرائط مقدماتى ظهور مهدى (ع) ، و شاید پیوسته بعصر ظهور باشد ، بدین جهت ما هم چون دیگران آن را در این جا آوردیم.و ده ها حدیث مسلم از پیامبراکرم(ص) و امیرمؤمنان(ع) و صحابه درباره ائمه إثنى عشر بطور عموم ، و تعدادى شامل ذکر نام و مشخصات هریک از آنان بخصوص گواه بر مدعاى شیعه مى باشد.آرى ، این امامان شیعه هستند که علاوه بر نقش رهبرى و نشر علوم اسلامى ، همه پاره هاى تن امام امیرمؤمنان(ع) بوده ، و امام(ع) در حق آنها مى فرماید: « پدر و مادرم فدایشان باد. لکن متأسفانه تعصب مانع از رفتن زیـر بار حقیقت و گردن نهادن حتى به واقعیات دینى است; و بدین تـرتیب همچون شارح معتزلى ، ابن ابى الحدید ، را با مقام فضل و دانشش ، در مورد سخنان امام امیرالمؤمنین على(ع) وادار به خیالبافى و خـلط مبحث و تفسیر « مـا لا یـرضى صاحبه » مى کند که تن به قبولى امامت ائمه معصومین معرفى شده ندهد ، و بجاى آنها رهبران دغلباز صوفیه را که خود گمراه ، و دیگران را   گمراه کننده اند مطرح کرده  و جا بیندازد.علامه سید عبدالزهـراء مى نویسد([11]): ابوالحسن مدائنى این خطبه را در کتاب « صفین » آورده و مى گوید: امام آنرا پس از پایان ماجراى نهروان ایراد فرموده. و آنگاه به ذکر فراز پیشین آن که شامل پیشگوئى از حوادث آینده است ، و طبق روایات از علائم ظهور حضرت مهدى(ع) بشمار مى آید پرداخته; و نویسنده هم بخاطر تأیید انطباق کلام امام(ع) با ائمه شیعه ، وبراى آگاهى خوانندگان ارجمند ، به ذکر بخشى از آن مى پردازد.« إذا کثرت فیکم الاخلاط ، و استولت الانباط ، و دنا خراب العراق ، و ذاک اذا بنیت مدینة ذات أثل و أنهار ، فاذا غلت فیها الأسعار ، و شید فیها البنیات ، و حکم فیها الفساق . . .فیا لها من مصیبة حینئذ من البلاء العقیم و البکاء الطویل و الویل العویل و شدة الصریخ ، ذلک أمر الله و هو کائن و فناء مریح ، فیابن خیرة الآباء متى تنتظر البشیر بنصر قریب من رب رحیم.ألا فویل للمتکبرین ، عند حصاد الحاصدین و قتل الفاسقین ، عصاة ذى العرش العظیم ، ألا بأبى و أمى هم من عدة . . . »بطور خلاصه این فراز از سخنان امام(ع) شامل پیشگوئى درباره هرج و مرج هاى اخلاقى ، بوجود آمدن شهر بغداد ، خرابى عراق ، بالا رفتن نرخها ، و بدنبال آن حوادث گریه آور ، ناله خیز و دردناکى است که بجرم بد رفتاریها و سرکشى ها به امر خدا بوقوع خواهد پیوست.آنگاه از حضرت مهدى(ع) به عنوان « فرزند بهترین پدران » یاد فرموده ; و خبر از سرنوشت شوم و مرگ آورى مى دهد که ـ به کیفر سرپیچى از فرمان الهى و پیروى از دستورات دین ـ در انتظار مستکبران و فاسقان است.

 خطبه 190:

« . . . ألزِمُوا الأَرضَ ، و اصبِرِوا عَلَى البَلاءِ ، وَ لاَتُحَرِّکُوا بِأیدِیکُم وَ سُیُوفِکم فِى هَوَى أَلسِنَتِکم ، وَ لاَتَستَعجِلُوا بِمَا لَم یُعَـجِّلْهُ اللهُ لَکُم.فَإِنَّهُ مَن مَاتَ مِنکُم عَلى فِرَاشِهِ وَ هُو عَلى مَعرِفَةِ حَقِّ رَبِّهِ وَ حَقِّ رَسُولِهِ وَ أَهلِ بَیتِهِ مَاتَ شَهِیداً ، وَ وَقَعَ أَجرُهُ عَلَى اللهِ ، وَ اسْتَوْجَبَ ثَوَابَ مَا نَوَى مِن صَالِحِ عَمَلِهِ ، وَ قَامَتِ النِّـیَّةُ مَقَامَ إِصلاَتِهِ لِسَیفِهِ ، فَإِنَّ لِکُلِّ شَىء مُدَّةً وَ أَجَلاً. »بر جاى خود استوار بوده ( بدون اجازه و حساب از اقدام به نبرد خوددارى کنید ) ، در برابر بلاها و مشکلات ، پایدار باشید ، شمشیرهایتان رادر راه هوى و هوس و سخنانى که از زبانتان سر مى زند به کار نیندازید([12]); و درباره آنچه خداوند ، شتاب و عجله را نسبت به آن روا نداشته ، شتاب نکنید;زیرا کسى که از شما در بستر خود بمیرد ، اما آنچنانکه شایسته است خدا و پیامبر و اهل بیتش را که ( مسؤول مقام امامت و جانشینى پیامبرند ) شناخته باشد ، شهید از دنیا رفته است ، و پاداش او بر خداست ، و از ثواب کارهاى شایسته اى که قصد انجام آن را داشته  ، برخوردار خواهد بود ، و نیتش جایگزین شمشیر زدن براى خدا و جان باختن در راه اوست.پس ـ توجه داشته باشید ـ  هرچیز را وقت مشخص ، و هر کارى را سرانجامى است.علامه قندوزى  در « ینابیع المودة ــ باب 74 ــ » این فراز از خطبه « نهج البلاغه » را ضمن دیگر فرازهاى « نهج البلاغه » که مربوط به حضرت مهدى(ع) است ایراد نموده ، و بدین ترتیب اعتراف مى کند که امام امیرالمؤمنین(ع) با ایراد این کلمات قدسیه ، پیشگوئى از حضرت مهدى(ع) نموده ، و مردم را به وظیفه خود در فراز و نشیبهاى زندگى و هنگام غیبت آن حضرت هشدار مى دهد که مبادا از روى هواى نفس ، و بدون در نظر گرفتن مصالح اسلامى ، از روى احساسات اقدام به جنگ و شمشیر زدن کنند; و به خیال رسیدن به مقام شهادت ، خود و دیگران را به خطر اندازند.ضمناً امیرالمؤمنین(ع) در این فرمایش نظر مردم را به یک نکته بسیار ارزنده معطوف داشته ، و خاطر نشان مى کند که نائل گردیدن به فیض اعلاى شهادت ، تنها به رفتن در میدان جنگ و کشته شدن با سلاحهاى مورد استفاده در جنگ نیست تا پیران ، زنان ، مسؤولان دیگر وظائف ، و افراد ناتوان و معذور از رفتن به میدانهاى جنگ براى رسیدن به فیض عظماى شهادت ، محروم و دچار حسرت شوند.

بلکه این گونه افراد ، یا افراد سالم و توانمندى که نقشهاى گوناگون حیاتى و ارزشمند در جامعه اسلامى دارند ، اگر وظیفه خداشناسى ، پیامبر شناسى ، و امام شناسى را در حدّ خود انجام داده ، و عملا به لوازم آن پایبند باشند ، هرچند که در بستر آرام و در کنار زن و فرزند هم بمیرند ، شهید از دنیا رفته; و به پاس وظیفه شناسى از پاداش مقام شهادت برخوردار خواهند بود.بدیهى است کسانى که انواع مسؤولیتهاى علمى ، اجتماعى و شرعى را به عهده دارند ، یا با قلم و بیان ، با طرح و نقشه ، با کمکهاى مادى و تشویق نیروهاى اعزامى ، از دور و نزدیک جبهه هاى جنگ بر علیه کفر و استعمار را تقویت ، و عرصه را بر دشمن تنگ مى کنند; یا از همین طرق به ترویج اسلام و تضعیف دشمنان در محیط هاى غیر جبهه جنگ مى پردازند ، و از صرف امکانات مادى و معنوى خود در این باره دریغ نمىورزند; همه و همه مصداق واقعى و نمونه فرمایش امام امیرالمؤمنین(ع) قلمداد شوند ، و هر چند که در بستر خواب از دنیا بروند برخوردار از مقام شهید خواهند بود.و هر آنکس که در وظائف خداشناسى ، پیامبر شناسى و امام شناسى ، یا گردن نهادن به لوازم آن تقصیر کند و از روى هوى و هوس ، و به طمع سود مادى یا شهرت ، در میدان جنگ هم که شرکت کند و کشته شود ، شهید مورد نظر و گواهى قرآن و اسلام نخواهد بود.آرى ، نمونه آن خوارج و افراد لشکر عمر سعد در کربلا بودند ، که صدها نفر از آنها در میدان جنگ کشته شدند در حالیکه امامهاى برحق خود را نشناخته ، یا شناخته بودند ، و با جبهه گیرى شمشیر بر روى آنان کشیدند.چنانچه نمونه آن در حال حاضر رو در روئى و جنگ گروهى از مردم عراق علیه ایران است که بخاطر مطامع و منویات شوم دشمنان اسلام ، دو کشور مسلمان نشین را به خاک و خون کشیدند.بنابراین عراقیان بیشمارى که با شرکت اختیارى در این غائله جان خود را از دست دادند ، نه تنها نمى توان نام شهید بر آنها نهاد ، که با قیام مسلحانه علیه مسلمانان ، مفسد فى الارض و عامل بزرگترین جنایت بوده; و خود و اربابانشان در پیشگاه خداو خلقْ روسیاه ، و گرفتار کیفر آن همه تجاوزات و کشتارها و زیانهاى مادى و معنوى خواهند بود.بطور خلاصه امام(ع) با ایراد این سخن ، سرعت فرا رسیدن قیامت را بدانچه رخ داده و به وقوع پیوسته تشبیه نموده; و آنگاه این مطلب را با حرف « قد » ، که به اصطلاح بیانگر تحقیق است ، تأکید نموده و میگوید:چنان است که نشانه هاى آن ( قیامت ) مثل ظهور دجّـال ، ظهور مهدى و عیسى علیهماالسّـلام ، و جز اینها ( دیگر چیزهاى حتمى الوقوع ) لباس وجود پوشیده.ابن میثم پیرامون جمله « وَ لاَتُحرِّکُوا بِأیدِیکُم وَ سُیُوفِکم فِى هَوَى أَلسِنَتِکم » نوشته است:این سخن نهى از جهاد بدون فرمان یکى از امامان ( معصوم ) پس از امیرمؤمنان است که از فرزندان حضرتش مى باشند; و این به هنگامى خواهد بود که کسى از آن امامان به منظور برقرارى حکومت حقّ بپا نخواسته باشد; چه اینگونه حرکتها و جنبشها جز با اجازه امام وقت جایز نخواهد بود .

حکمت 147:

 « اللَّـهُمَّ بَلَى! لاَ تَخلُو الأَرضُ مِن قَائِم للهِ بِحُجَّة ، إِمَّا ظَاهِرًا مَشهُورًا ، وَ إِمَّا خَائِفًا مَغمُورًا ، لِئلاَّ تَبطُلَ حُجَجُ اللهِ وَ بَیِّـنَاتُهُ. وَ کَم ذَا وَ أَینَ أُولــئِکَ؟ أُولــئِکَ ـ وَ اللهِ ـ الأَقَلُّونَ عَددًا ، وَ الأَعظَمُونَ عِندَ اللهِ قَدرًا.یَحفَظُ اللهُ بِهِم حُجَجَهُ وَ بَیِّـنَاتِهِ ، حَتَّى یُودِعُوهَا نُظَرَاءَهُم ، وَ یَزرَعُوهَا فِى قُلُوبِ أَشبَاهِهِم.هَجَم بِهِمُ العِلمُ عَلى حَقِیقَةِ البَصِیرَةِ ، وَ بَاشَرُوا رُوحَ الیَقـِینِ ، وَ استَلاَنُوا مَا استَعوَرَهُ المُترِفُونَ ، وَ أَنَسوُا بِمَا استَوحَشَ مِنهُ الجَاهِلُونَ ، وَ صَحِبُوا الدُّنیَا بِأَبدَان أَروَاحُهَا مُعَلَّقَةٌ بِالَمحَلِّ الأَعلَى.أُولئکَ خُلَفاءُ اللهِ فِى أَرضِهِ ، وَ الدُّعَاةِ إِلى دِینِهِ. آهِ آهِ شَوقًا إِلى رُؤیَتِهِم! انصَرِف یَا کُمَیلُ إِذَا شِئتَ. »بار خدایا چنین است که هرگز زمین ـ به لطف تو ـ از کسیکه با حجت و دلیل بامر حق قیام کند و دین الهى را بر پا دارد خالى نخواهد ماند ، خواه ظاهر باشد و آشکار ( مثل امامان یازده گانه معصوم ) خواه در حال ترس و پنهانى ، تا دلائل الهى و مشعلهاى فروزان او از بین نرود. و آنها چند نفرند و کجایند؟آنان بخدا سوگند تعدادشان اندک ، اما از حیث مقام و منزلت نزد خدا بسى بزرگ و ارجمندند.خداوند به وسیله آنان حجت ها و دلائل روشنش را پاسدارى کند ، تا آنرا بکسانى همانند خود بسپارند و بذر آن را در دلهاى افرادى چون خودشان بیفشانند.علم و دانش با حقیقتى آشکار بدانها روى آورد; و آنها روح یقین را با نهادى آماده و پاک لمس نمایند; آنچه را دنیاپرستان هوس باز دشوار و ناهموار شمرند ، آنها براى خویش آسان و گوارا دانند; و آنچه را ابلهان از آن هراسان باشند ، بدان انس گیرند. دنیا را با تن هائى همراهى کنند که ارواحشان بجهان بالا پیوسته است.آنها در زمین خلفاى الهى باشند و دعوت کنندگان بدینش.آه آه بسى مشتاق و آرزومند دیدارشان هستم ، اى کمیل هم اکنون اگر مى خواهى بازگرد.این فراز از سخنان امام امیرالمؤمنین على(ع) تحت شماره 147 کلمات « نهج البلاغه » ذکر شده ، و عدّه اى از اعلام ادب و تاریخ و حدیث از اهل تسنن نیز آن را آورده اند.

ابن ابى الحدید همچون بسیارى از شارحان « نهج البلاغه » ( با توجه به جمله هاى « قائم لله بحجة » و « خلفاء الله فى ارضه » و « الدعاة الى دینه » و دیگر جملات و قرائن مندرجه در این فراز از کلام امام که جز بر پیامبر و امام معصوم بعد از او ، بر هیچ مقام و شخصیتى منطبق نمى شود ) نتوانسته است دلالت این قسمت از سخنان آن بزرگوار را بر عقیده شیعه ــ در مورد امامت و خلافت علنى یازده امام معصوم ، و امامت و خلافت توأم با غیبت امام دوازدهم حضرت مهدى(ع)  ــ انکار نماید و نوشته است:این جمله اعتراف صریح امام نسبت به مذهب امامیه استلکن بر اساس عقیده شخصى اش ( انکار تولد حضرت مهدى(ع) ) در جا زده و مى گوید:جـز آنکه اصحاب ما آن را حمل بـر وجود ابدال مى نمایند که اخبار نبوى درباره آنان وارد گردیده.و این همان پوشاندن لباس باطل بر حق و بعکس است که قرآن مجید مى فرماید:« و َلاَتَلبِسُوا الحَقَّ بِالبَاطِلِ وَ تَکتُمُوا الحَقَّ وَ أَنتُم تَعلَمُون »حق را بباطل مپوشانیدو آن را کتمان کنید در حالیکه مى دانید حقیقت چیست و حق کدام است.و نیز مى فرماید:« لِمَ تَلبِسُونَ الحَقَّ بِالبَاطِلِ وَ تَکتُمُونَ الحَقَّ وَ أَنتُم تَعلَمُون »چرا حق را بباطل مى پوشانید و آن را کتمان مى کنید در حالیکه مى دانید حقیقت چیست و حق کدام است.

امام(ع) در این فراز پر محتوى از کلام خود ، قبل از هرچیز توجه مسلمانان را به ضرورت مسأله رهبرى در اسلام و نیاز بى چون و چراى جامعه اسلامى به وجود امام واجد شرائط ، در هر عصر و زمانى معطوف داشته ـ  و در قالب راز و نیاز ، یا شاهد گرفتن خدا بر گفتار خود در بیان یک حقیقت دینى ـ خاطرنشان مى کند که:نباید صحنه زمین از کسیکه قائم بامر حق و بر پا دارنده آن باشد خالى بماند; چه در این صورت حجت هاى الهى خلل پذیر ، و نشانه هاى او باطل خواهد شد.از آن پس امام امیرالمؤمنین(ع) به تشریح موقعیّت امامان راستین و مقام رهبرى اسلام ( که در وجود خود و فرزندان معصومش خلاصه گردیده ) مى پردازد و مجدداً نظر مسلمانان را بدین نکته متوجه مى کند که:عهده دار مقام رهبرى و مسؤول زعامت بر مسلمانان ، یا از آزادى براى تصدى و انجام وظائف رهبرى ـ در جهت نشر علوم قرآن ، ترویج احکام اسلام ، جوابگوئى به مشکلات و مبارزه با فساد ـ برخوردار است ( همچنانکه حضرتش با ده نفر از امامان دیگر هریک تا حدّى از این آزادى برخوردار بودند ) و یا بر اثر حاکمیت زمامداران خود فروخته و ستمگر ، و نا مساعد بودن زمینه براى انجام وظیفه رهبرى ـ از ترس جان خود و شیعیانش ـ در حالت ناشناسى و پنهانى بسر مى برد ( همچنانکه امام دوازدهم حضرت مهدى(ع) با چنین موقعیتى روبرو و مبتلا گردید ) .آرى ، تا آنجا جو حاکم ، امام و شیعیانش را وادار به اختفاى از دشمن و تقیه کرد که طبق احادیث مربوطه شیعیان بخاطر مسائل امنیتى حتى از تصریح به نام امام دوازدهم ممنوع گردیده ، و با رمز و اشاره از حضرتش سخن مى گفتند.و در مرحله سوم امیرالمؤمنین(ع) به تعداد امامان اشاره نموده ، و با اداء سوگند ، کمى و محدودیت  آنها را اعلام و تأکید فرموده است; آنچنانکه ــ با در نظر گرفتن احادیث وارده از ناحیه پیامبر(ص) درباره خلفاى اثنى عشر ــ تنها با ائمه دوازدهگانه مورد قبول شیعه مى تواند منطبق گردد ، دیگر هیچکس.در مرحله چهارم امام(ع) پس از برشمردن یک سلسله برتریها و ویژگیهاى معنوى این گروه ـ که تنها در خور شأن پیامبران و جانشینان آنهاست ـ مى فرماید:« اینان خلفاى خدا در زمین و دعوت کنندگان بدین او هستند. »اکنون در صورتى که مى بینیم قرآن مجید از پیامبران الهى همچون داوود بعنوان خلیفه خدا نام برده و مى گوید:« یَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلنَاک خَلیفَةً فِى الأَرضِ فَاحکُم بَینَ النَّاسِ بِالحقِّ »اى داوود! ما تـو را خلیفه خـود در روى زمین قرار دادیم; پس بین مردم به حق داورى نما.

بدین نکته پى خواهیم برد که جز پیامبر و جانشین بر حق او که نقش رهبرى و تعلیم و تربیت مردم را بعهده دارند ، کسى نمى تواند خلیفه خدا در زمین باشد. بنابراین مقصود امیرمؤمنان(ع) از این عده خلفاء ، همان امامان راستین شیعه مى باشد که مسؤولیت راهنمائى و رهبرى مسلمانان از طرف خدا وسیله پیامبرش به دوش آنها نهاده شده است.و اما خلفاى انتخابى مردم را ( بفرض اینکه انتخاب صد در صد صحیح و بى قلب و غش انجام شده باشد ) نمى توان از آنان به « خلیفه خدا » تعبیر کرد و تنها میتوان بعنوان « خلیفه مردم » از آنها نام برد.لکن متأسفانه زمامداران اسلامى و متصدیان مقام خلافت که از آغاز امر در برابر اهل بیت تشکیل جبهه داده بودند ، نه خلیفة الله بودند ( بدلیل آنکه هیچگونه نصّى بر خلافت هیچیک از ناحیه خدا و رسولش اعلام و ارائه نشده بود ) و نه خلیفه مسلمین ( چون به آراء عمومى مراجعه نشده بود ).آرى ، همانطورى که خود در بسیارى از مراسم انتخاباتى دنیا ملاحظه مى کنیم که قبل از رفتن مردم بپاى صندوقهاى رأى ، آنها را با آراء از پیش تهیه شده پر مى کنند ; یا کارگردانان و آمارگران صندوقها ، نام هرکس را که قرار است مى خوانند و موفقیتش را اعلام مى کنند ; و تنها بر اساس تبانى و توطئه قبلى با گروهى انگشت شمار ، پستها تقسیم مى شود.خلافت این افراد هم دست کمى از انتخابات این چنینى نداشته است.مگر نه این بود که زمامدارى نخستین متصدى خلافت بعد از پیامبر(ص) بدون شرکت و رضایت و موافقت بنى هاشم و شخصیتهاى صحابه و آنهائى که به اصطلاح اهل تسنن اهل حل و عقد بودند ، انجام گرفت؟! و امیرالمؤمنین(ع) در اینباره فرمود:« وَاعَجَبَا ! أَتَکُون الخِلافَةُ بِالصِّحاَبَةِ وَ لاَ تَکُون بِالصِّحَابَةِ وَ القِرَابَةِ »و چه شگفت انگیز است!

آیا امرخلافت باعنوان صحابى بودن مقرر مى گردد اما با عنوان صحابى باضافه خویشاوندى نه؟!و نیز فرمود:فَإِنْ کُنتَ بِالشُّورَى مَلَکتَ أُمُورَهُم***فَکَیفَ بِهَذَا وَ المُشِیرُونَ غُیـَّبُوَ إِنْ کُنتَ بِالقُربَى حَجَجتَ خَصِیمَهُم***فَغَیرُکَ أَولَى بِالنَّبـِىِّ  وَ أَقرَبُ([13])و مگر جز این بود که عمر تنها با میل شخص ابوبکر و قرار طرفین روى کار آمد ؟!و مگر غیر از این بود که شوراى خلافت از طرف عمر ، بعد از وى على را براثر تمرد از عمل به سیره شیخین از تصدى خلافت معزول و ممنوع ساخت ، و عثمان رابر أساس تعهد به عمل بر سیره شیخین روى کار آورد; و این نقشه اى بود که عمر طراح آن بود و بدست یک یا دو نفر از أعضاى شوراى شش نفرى اجرا و پیاده شد.و آیا زمامداران بنى امیه ، بنى مروان و بنى العباس با تهى دستى از تمام شرائط خلافت و انواع کمبودهاى عقیدتى و اخلاقى ــ جز وراثت پدرى و خانوادگى . . . ، یا تبانى و سازش با چند نفر حاشیه نشینان دربار خلافت و تعزیه گردانان حکومت در هر عصر و دوره یى ، و یا کشتار اهل حق و ایجاد خفقان در بین مردم مسلمان ، و خلاصه به استضعاف کشاندن مسلمانان و سوء استفاده از عناوین اسلامى و ضعف بنیه فکرى و مالى مردم ــ چه چیز در رسیدن آنان به مقام خلافت و زمامدارى مؤثر بود؟!!اکنون بر میگردیم به اصل سخن که بر اساس توضیحى که داده شد موضوع أبدال و أقطاب را ( که ناشى از افکار خرافى و صوفیانه اهل تسنن و فاقد هر گونه ریشه اسلامى است ) نمیتوان ــ آنچنانکه ابن ابى الحدید ادعا و تفسیر نموده ــ فرمایش ، امام را بر آن منطبق نمود.راستى جاى بسى تعجب و تأسف است که دانشمندى ادیب ، مورخ ، متکلم و تا حدى حدیث شناس ، و آشنا با واقعیتهاى اسلامى ــ همچون ابن ابى الحدید ــ این گونه براى فرار از رفتن زیر بار خلفاى بر حق پیامبر(ص) و امامان راستین شیعه و مورد احترام اهل تسنن ( که همه شؤون مادى و معنوى آنها بر مردم آشکار و قابل درک بوده و هست ) تن بدین خرافات داده ، و در حقیقت کلام صریح و روشن مولاى متقیان امیرمؤمنان علیه السّـلام را به باد مسخره گرفته است ، و مى گوید مقصود آن حضرت از این سخنان ابدال و اقطاب بوده است.در حالیکه قرآن مجید از این گونه افراد کج گرا چنین تعبیر مى کند:« وَ جَحَدُوا بِهَا وَ استَیقَـنَتهَا أَنفُسُهُم ظُلمًا وَ عُلُوًا »انحراف گرایان در حالیکه حق را به یقین مى شناختند از روى ظلم و سرکشى آن را انکار کردند. 

حکمت 209:

 « لَتَعـطِفَنَّ الدُّنیَا عَلَینَا بَعدَ شَماسِهَا عَطفَ الضَّرُوسِ عَلى وَلَدِهَا  ( وَ تَلا عقیب ذلک: ) وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِینَ استُضعِفُوا فِى الأَرضِ وَ نَجعَلَهُم أَئِمـَّةً وَ نَجعَلَهُمُ الوَارِثِین».دنیا پس از چموشى ـ همچون شترى که از دوشیدن شیرش ( بخاطر بچه اش ) امتناع مى ورزد ـ با مهربانى همانند مادر نسبت به بچه اش رو مى آورد. ( آنگاه این آیه را تلاوت فرمود: ) مى خواهیم بر آنان که در زمین ناتوان شمرده شدند تفضل نموده و آنان را پیشوایان جهان و وارثان زمین قرار دهیم.امیرالمؤمنین على(ع) در این فراز از سخنان خود چنین خاطر نشان فرموده که دنیا پس از روگردانیدن از اهل بیت پیامبر(ص) دیر یا زود انعطاف نشان داده ، بدانها رو کند.اکنون آیا مقصود از این رو کردن ، پیروزى افراد برتر و شایسته تر بر کفر و ظلم جهانى ، به شکل حکومت واستقرار حق است ، یا ضعف و نابودى دشمنان و از بین رفتن موانع و بالاخره آماده شدن زمینه براى گسترش آثار علمى و اخلاقى آنها در سراسر گیتى؟!هر دو نظریه ، بویژه نظریه نخست از طرف شارحان نهج البلاغه ارائه گردیده; ولى پر واضح است که نشر آثار علمى و اخلاقى اهل بیت بطور مطلق و همه جانبه ، مستلزم حاکمیّت مطلقه و پیروزى کامل بر عموم دشمنان است; و این مطلب با توجه به گواه قرار دادن حضرت ، آیه شریفه را بر کلام خود ، امرى است قطعى.

خطبه 93:

« أمّا بعد حَمدِ الله ، و الثَّـناء علیه ، أیُّهَا النَّاسُ ، فَإِنِّى فَقَأتُ عَیْنَ الفِتنَةِ  . . . »اما بعد از حمد و ثناى خداوند ، اى مردم ، من چشم فتنه را در آوردم . . . .ابن ابى الحدید پس از تأیید اعتبار و ارزش تاریخى این خطبه  مى گوید:على(ع) پس از انقضاء داستان نهروان ، این خطبه را ایراد فرموده; و خطبه داراى فرازهائى بوده که سید رضى آنها را ایراد نکرده است.آنگاه بذکر فرازهاى ایراد نشده پرداخته; و از آن جمله است:« فانظروا أهل بیت نبیکم ، فان لبدو فالبدوا ، و اذا استنصروکم فانصروهم ، فلیفرجن الله الفتنة برجل منا أهل البیت.بأبى إبن خیرة الاماء ، لایعطیهم إلا السیف ، هرجاً هـرجاً موضوعاً على عاتقة ثمانیة أشهر ، حتَّى تقول قریش: لو کان هذا من ولد فاطمة لرحمنا.یغریه الله ببنى أمیة حتَّى یَجعَلَهُم حُطاماً وَ رُفَاتاً مَلعُونِینَ أَینَما ثُقِفُوا أُخِذُوا وَ قُتِّلُوا تَقتِیلاً سُنَّةَ اللهِ فِى الَّذِینَ خَلَوْا مِن قَبل وَ لَن تَجِدَ لِسُنَّةِ اللهِ تَبدِیلاً »([14])به اهل بیت پیامبر خود بنگرید; پس اگر آنان بر جاى خود نشستند شما هم بنشینید; و اگر بپا خواستند شما هم به پا خیزید; و اگر از شما یارى طلبیدند آنها را یارى دهید. شکى نیست که خداوند بوسیله مردى از ما خاندان ( پیامبر ) با در هم کوبیدن فتنه ، مردم را از آن برکنار کند ( آنچنانکه پوست حیوان را از گوشت جدا سازند ).پدرم بفداى پسر بهترین کنیزان که جز شمشیر چیزى بدانها ( فتنه جویان و مفسدان فى الارض ) حوالت ندهد; کشتار و نابودى است که بدان محکوم شوند; هشت ماه شمشیر از دوش ننهد تا آنکه قریش گویند: اگر این شخص ( مهدى ) از فرزندان فاطمه بود بر ما رحم مى کرد.خداوند او را براى در افتادن با بنى امیه برانگیزد تا آنجا که آنان را تار و مار سازد; ( و چنانکه خداوند در قرآن فرموده است: ) آنها رانده شدگان هستند که هر جا آنان را بیابند محکوم بمرگ نمایند.این سنت الهى باشد که در حق پیشینیان به اجرا در آمده ، و از این پس هم خلل ناپذیر خواهد بود.ابن ابى الحدید مى نویسد:اگر سؤال شود: آن شخصى که به آن وعده داده شده و امام(ع) با جمله « پدرم بفداى پسر بهترین کنیزان » از وى تعبیر نموده کیست؟گفته مى شود: اما امامیه ، پس به گمان آنها وى امام دوازدهم ایشان است; و وى فرزند کنیزى به نام نرجس مى باشد.اما اصحاب ما ( اهل تسنن ) ، پس گمان کرده اند او فاطمى است که در آینده از کنیزى متولد خواهد شد ، و در حال حاضر ( عصر ابن ابى الحدید ) موجود نیست.و اگر گفته شود از بنى امیه چه کسى در آن وقت موجود است تا آن شخص موعود انتقام بنى امیه را از او بگیرد ، در حالیکه ( و ) طبق جمله « فعند ذلک تود قریش بالدنیا و ما فیها لو یروننى مقاما واحدا. و لو قدر جزر جزور » ــ که در متن خطبه است ــ آنان خوش دارند که على(ع) بر آنان حکومت مى کرد؟مى گوئیم: اما امامیه ، پس قائل به رجعت هستند; و به گمان آنها در آینده به هنگام ظهور امام منتظرشان ، گروهى از افراد بنى امیه و دیگران به دنیا باز خواهند گشت و امام منتظر دست و پاى آنها را قطع ، و دسته اى را میل در چشمانشان فرو برد ، و دسته دیگر را بدار کشد ، و انتقام آل محمد را از دشمنان پیشین و آینده بگیرد.و اما اصحاب ما ( اهل تسنن ) چنین پندارند که خداوند از این پس در آخرالزمان مردى را از فرزندان فاطمه ، که در حال حاضر موجود نیست ، خلق کند و او زمین را سرشار از عدالت کند همچنانکه از ظلم و ستم سرشار گردیده ; و از ستمگران انتقام گیرد و به سخت ترین شکلى آنان را کیفر دهد ; و او از کنیزى خواهد بود ; و همانطوریکه درین فراز از کلام امیرمؤمنان(ع) و دیگر آثار وارد شده ، نامش همانند رسول الله صلّى الله علیه و آله ، « محمّد » مى باشد ; و هنگامى ظهور کند که ملکى از دودمان بنى امیه بر بیشتر کشورهاى اسلامى حکومت نماید ، و او همان سفیانى موعود در خبر صحیح ، و از اولاد ابوسفیان بن حرب بن امیه خواهد بود که امام فاطمى او و پیروانش از بنى امیه و دیگران را خواهد کشت.

منابع:

1-دشتی محمد،ترجمه نهج البلاغه امام علی (ع) ،قم، انتشارات طلیعه نور،چاپ دوم 1380

مجلسی ،محمدباقر،بحارالانوارجلد13، ترجمه علی دوا‌نی،تهران ،انتشا رات دارالکتب ،1370

2- مکارم ،شیرازی،ناصر،انقلاب جهانی مهدی (عج) ،قم ،انتشارات هدف،1370

3- حسینی ،محمود،چندمقاله ، قم، انتشارات ناصر،1357

4- حکیمی،محمدرضا،خورشیدمغرب (غیبت،انتظار،تکلیف) ،تهران ، دفترنشروفرهنگ اسلامی ،1366

5- مطهری ،مرتضی،قیام وانقلاب مهدی (عج) ازدیدگاه فلسفه تاریخ،قم،انتشارات اسلامی، 1361

6- راشدمحصل، محمدتقی،نجات بخش ادیان ،تهران ،انتشارات موسسه مطالعات وتحقیقات فرهنگی ،1361

  ب:نشریات:

1- فصلنامه علمی ،ترویجی درحوزه دین پژوهی قبسات سال نهم /شماره 33 ،پاییز1383

2- فصلنامه کتابهای اسلامی ،سال چهارم ،شماره چهاردهم ،پاییز1382

3- فصلنامه هفت آسمان مهرماه 1383 ،شماره 23

نویسنده :بهرام علی کریمی



[1]- سوره زلزال 99/2 .

[2] ــ شرح نهج البلاغه ، 9/46 .

[3]ــ نهایه ، ج 3 ص 470 ; الفائق ، زمخشرى 3/141 .

[4]ــ ینابیع المودة ، باب 74 ، ص524 ،

[5]ــ مستدرک ، ج 4 ص 514.

[6]ــ خداوند در قرآن مجید ، سوره نمل 27/84 ، سخن از « دابة الارض » به میان آورده ، و فرموده: « وَ إذِا وَقعَ القَولُ عَلَیهِم أَخرَجنا لَهم دَآبـّةَ الأَرضِ تُکَلِّـمُهم أَنَّ النَّـاسَ کَانُوا بِایَاتِنَا لاَیوُقِنُون  »و به موجب نقل اکثر مفسران ، مقصود از « دابة الارض » ( جنبنده زمینى ) موجودى است که از طرف خدا برانگیخته شود و با علامت مخصوص ، مؤمن و کافر را از هم جدا و مشخص نماید. رجوع شود به « نهایه » ابن اثیر ، ج 2 ص 96.

[7]- شرح نهج البلاغه ، ج 9 ص 128.

[8]ــ شرح نهج البلاغه ، ج 10 ص 96.

[9]ــ جران به معناى باطن گردن شتر است.

[10]ــ الملاحم و الفتن ، ص 44 ، باب 146.

[11]ــ مصادر نهج البلاغه ، ج 2 ص 478 ـ 478.

[12]ــ و بنا بر حذف مفعول « و لا تحرکوا »  ( که کلمه فتنه مى باشد ) ترجمه عبارت چنین است: « و با دستها و شمشیرهایتان فتنه را تحریک نکنید ».

[13]ــ نهج البلاغه ، نسخه چاپ صبحى صالح ، حکمت 190 ; و ابن ابى الحدید در « شرح نهج البلاغه » ( ج 18 ص 416 حکمت 185 ) پس از نقل کلام امیرمؤمنان(ع) و دو بیت ذیل آن از آن حضرت ، زیر عنوان: « شرح » مى نویسد: « روى سخن امام درین نثر با ابوبکر و عمر است.  اما نثر « وا عجـباً » ، پس در رابطه با موجّه جلوه دادن عمر است بیعت با ابوبکر را ، به هنگامیکه ابوبکر به عمر گفت: دستت را دراز کن ( تا با تو بیعت کنم ). عمر گفت: تو در همه پیش آمدهاى هموار و ناهموار ، مصاحب و همراه پیامبر بودى; پس خودت دستت را دراز کن. و با او بیعت کرد.        امام(ع) درین عبارت خاطر نشان فرموده که: تو ( عمر ) در صورتیکه مصاحبت ابوبکر با پیامبر را دلیل بر استحقاق خلافت و مجوز بیعت مى دانى ، چگونه خلافت را به کسیکه اضافه بر مصاحبت با پیامبر(ص) ، داراى افتخار و امتیاز خویشاوندى هم هست تسلیم نمى کنى و او را شایسته این مقام نمى دانى؟!و اما نظم « فإن کنت » ، پس نظر به احتجاج ابوبکر در سقیفه که در برابر گروه انصار ، عترت پیامبر بودن را دست آویز قرار داد و به ادعاى خویشاوندى با پیامبر ، خود را شایسته خلافت معرفى کرد; و هنگامیکه از گروهى بیعت گرفت ، در مقابل مردم ، به دلیل آنکه دیگران ( که اهل حل و عقد بودند ) با من بیعت نموده و مرا بخلافت برگزیده اند ، مدّعى خلافت شد. امام(ع) فرمود: اما ادعاى تو که مى گوئى از نزدیکان پیامبر و از خاندان او هستى ، پس غیر تو ( یعنى خود امام امیرالمؤمنین على(ع) و حسنین و سایر بنى هاشم ) در نسب به حضرتش نزدیکترند; و اما احتجاج تو به اینکه مردم به تو رأى دادند و جماعت از خلافت تو خشنودند ، پس با اینکه گروهى از صحابه ( اهل حل و عقد ) غائب بودند و در رأى گیرى شرکت نداشتند ، پس چگونه بیعت منعقد ، و رأى گیرى بعمل آمد؟!

[14]- شرح نهج البلاغه ، ج 7 ، ص 57 ـ 60.

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد