[Reg_Fast_Form] مهدویت
X
تبلیغات
رایتل
[Reg_Fast_Form]

مهدویت
مهدویت

مدیحه قائمیه درجلال و کمال حضرت مهدی(عج)             

مدیحه قائمیه علیه و على آبائه الظاهرین آلاف السلام و التحیّة در اعتراف به بزرگى جمله اى از فضایل جلیله و مراتب جلال و کمال و جمال ایشان در مرتبه ولایت الهیّه بر وجه مخاطبه با آن جناب و بیان مشابهت و مشارکت ایشان درجمله اى ازکمالات باحضرت سیّدالشهداءصلوات اللله علیه

بسم اللّه الرحمن الرحیم

اى قائم بر حق از تو قائم***هستِ همه ما ز حقّ تو قائم

اى مهدى مهد ران فرشته***جسمت ز بهشت شد سِرِشته

تو پادشه جهان مائى *** در غیب و عیان به ما نمائى

تو روحى و عالمى است جسمت***مشهور به مُمکنات اسمت

اسم تو چو احمد آن محمّد***رسم تو شد آئینه ز احمد

تونور و زِ نور تو است روشنى ها***از تو است نماى دیدنى ها

خورشید جهان به چشم روشن***پیداست ز روزنى چو سوزن

هر دل که در او است چشم بینا***هستى تو بر او چو حق هویدا

موجود بگور است معدوم***بر کور دل است حق چه موهوم

********************

صد شکر به دل چو آفتابى***هرچند به چشم در غیابى

از مهر تو روح هست در دل***حل گشته از او هزار مشکل

اشراق زمین به ربّ الارض است***از بهر تو این مقام فرض است

مهرت چو شدى به دل هویدا***جنّات نعیم گشته پیدا

فضلت چو به روح شد معظّم***شد جلوه حق وعرش اعظم

لعل لب تو چو شد گهر ریز***شد جلوه که کوثر است لبریز

نورى ز رُخَت به چشم بینا***نور است و کلیم و طور سینا

رعنا قد تو چو جلوه آرد***طوبى ز بهشت گوئى آمد

یک دم چو به جلوه آورى رو***گویم به یقین که احمد است او

چون روى ز غیب آرى اى شاه***خورشیدبه نور تو است چون ماه

شد تازه جهان به مولد تو***گردد چو جنان به موعد تو

دادى چو به فرش زیب و زیور***از مقدم خود چو چشمه کوثر

بُد منظر تو چو مظهر حقّ***آیات وى از تو شد مُصدّق

لعل لب تو غنچه وا شد***تصدیق به وحدت خدا شد

پس نطق گشوده در شهادت***بر امر رسالت و ولایت

پس خوانده تمام وحى ها را***هریک ز کتاب انبیا را

بر نطق و لسان قوم هریک***بهتر ز لسان و نطق هریک

قرآن مجید چون بخواندى***در گوش ندا ز حق رساندى

گفتى که همین ندا ز حق شد***خِلقَت به لب ولىّ حق شد

نبود عجبا ز طفل اینسان***از آنهمه نطق علم قرآن

موجود چو روحت از خدا گشت***مطبوع به جمله علمها گشت

گر طفل بُدى به جسم یکجا***گنجینه علم حق بهر جا

پس بهجت و بس سرور دارم***زین مکرمتت چو یاد آرم

در مولد خود به نصف شعبان***آمد خبر از ولىّ رحمان

معراج به عرش حق نمودى***مرآت زمصطفى چو بودى

شد تازه به عرشیان زاحمد***هر جلوه کزو به عرش آمد

تجدید ز امر مصطفى شد***تشریف به عرش کبریا شد

از صاحب عرش جلوه ها بود***با صاحب عرش رازها بود

اى شاه فرید حبّذا لَک***اى ماه وحید مَرحَبا بِک

تشریف ز تو خداى فرمود***تَرحیب ز حضرت تو بنمود

کى مهدىِ من به ممکناتم***فیض آور من به کائناتم

از بهر تو هر عطا است از من***بر مهر تو هر جزاست بر من

معراج دگر ز سِبط احمد***ریحانه او حسین آمد

در مولد خود زعالم فرش***بالا شدى او به عالم عرش

چون قائم اهل بیت اطهار ***شد شِبه همه به فضل بسیار

در مکرمتش به امر معراج***شد شِبه حسین نور وَهّاج

چون نور حسین جلوه ها داشت***هرجلوه آن بسى بها داشت

یک جلوه او چو بدر انور***در موقع حمل بُد زمادر

چون مهر که نور او است پیدا***از ابر بهر کسى هویدا

او در رحم و جلاى نورش***مى بود چو بدر در ظهورش

تا بدرِ جمال او درآمد***چون شمس که از افق بتابد

شد امر خدا به اهل افلاک***در فرش روند جمع املاک

هر فوج عظیم بعد فوجى***چون موج به بحر بعد موجى

در حضرت مصطفى بیایند***بر تحنیتش سلام آرند

وانگاه به مهد نور عینش***ریحانه روح او حسینش

آیند زیارت جنابش***یابند زبهره جمالش

از هر فلکى مَلَک پیاپى***مى کرد بسوى او هوا طِى

چون جلوه حُسن او بدیدند***از شوق به مَهد او پریدند

پروانه صفت که مى شود جمع***چون نور بلند بیند از شمع

از مهد حسین تا به افلاک***پیوسته بهم ز فوج املاک

جمعى به عروج و جمع دیگر***از بهر هبوط مى زدى پر

پیش از همه جبرئیل آمد***بیش از همه بس جلیل آمد

با جند عظیم از سماوات***چندان که عقول شد از آن مات

بس حشمت دلفریب بودش***بر ارض نبُد چنین وفودش

لیک اذن نبود بهر عرشى ***از بهر حسین گشته فرشى

تا همچه دگر ملایک آیند***بر منظر حق نظر نمایند

محروم از این ثواب گشته***مهجور ز حُسن یار گشته

در امر به حمل عرش بودند***یا حفظ امور مى نمودند

از آنچه صدور آن ز عرش است***زآنها به نظام امر فرش است

چون مصدر امر وخلق آنجاست***هرفیض رسد به خلق ز آنها است

در شوق حبیب حق چه بودى***شکوى بَرِ او ز خود نمودى

شد امر به جبرئیل کز فرش***محبوب من آر زود در عرش

تا زینت عرش فاضل آید***از جلوه فرش کامل آید

در عرش بَرَند بهره از او***هر بهره که بُرد هر مَلَک ز او

کز او شده گوشوارِ عرشم***از اوست نظام عرش و فرشم

مصباح هدایت من او شد***مفتاح به رحمت من او شد

جبریل به حضرتش درآمد***از حضرت حق سلامش آورد

چون جان عزیز بُرد در بر***پس جانب عرش حق بِزَد پَر

بر شَهپَر روح در علا شد***گفتى به بُراق مصطفى شد

دیدند چو عرشیان جمالش***با بهجت احمد و کمالش

معراج نبى دوباره دیدند***پروانه صفت بر او پریدند

شد جلوه او به عرش پیدا***گفتى تو که حق شده هُویدا

شد تازه به هرکدام از او***گردید مزید بهره او

تکمیل شده به بهره خود***تفضیل شده به رتبه خود

معراج دگر شنو ازآن شاه***ازکرب و بلا ولى به صد آه

زین بارگه عرش زو بخندید*** از بار دگر به خود بلرزید

املاک از این عروج خندان***افلاک از آن عروج لرزان

آنگاه که بر زمین شد از زین***گردید دیگر قتیل خونین

جسمش به سما صعود دادند***بر اهل سما وُفُود دادند

بازش به زمین به مقتل خود***آورده به چشم افضل خود

این بود نهان ز جمله ابصار***آیت بُد از آن ولىّ ابرار

ازبردن جسم خون فشانش***شد ناطقه لال از بیانش

از بارش عرشیان بر او اشک***هر بحر ز فرشیان بَرَد رشک

ایمانى با نظر نظر آر***در منظر این دو مِهر دیدار

سبط نبىّ و امام مهدى***حقّ بر همه شد از این دو مرئى

[ سه‌شنبه 15 مرداد‌ماه سال 1387 ] [ 06:01 ب.ظ ] [ b کریمی استاد دانشگاه ازاد.علمی کاربردی.و...... ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
موضوعات وب
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 83812

حرم فلش - کد ساعت فلش برای وبلاگ و سایت
برای اطلاع از آپیدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شوید تا جدیدترین مطالب به ایمیل شما ارسال شود [Mail_Form]